-
[ بدون عنوان ]
جمعه 8 بهمنماه سال 1389 11:48
http://dokhtarbandary.blogfa.com/
-
به یاد تو
جمعه 8 بهمنماه سال 1389 11:23
امشب ستاره چشمانت برای دیگری میدرخشد خوشا به حالش چه شب ستاره ای دارد
-
دوباره اومدم
جمعه 8 بهمنماه سال 1389 10:33
سلام دوست جونام من دوباره اومدم با یه دنیا حرف و درد دل این چند روزه که نبودم خیلی اتفاقای بد برام افتاد مهمتر از همه اینکه یه ادم بیکار و احمق اومده و وبلاگ اولم رو که کلی براش زحمت کشیده بودم هک کرده نمیدونید چقد براش زحمت کشیده بودم و چقد برام مهم بود برای همینم توی این یه ماهه به طور کلی از هر چی نت و سیستم رایانه...
-
روز هشتم
پنجشنبه 2 دیماه سال 1389 17:32
امروز هیچی به ذهنم نمیرسه راستش یکمی خسته تر از روزای قبلم و کمی دلخور تر از بعضیا همیشه وقتی میومدم نت فک میکردم چی بنویسم اما امروز نشستم و فقط وب گردی کردم راستش یه شادی ها و یه غصه هایی دیدم که باورم نمیشد بعضیا با چیزایی شاد میشن که من به چشمم نمیاد یا اینکه بعضیا با چیزایی ناراحت میشن که اگه برا ما پیش بیاد...
-
روز هفتم
سهشنبه 30 آذرماه سال 1389 18:42
یواشکی دوستت دارم روز اول خیلی اتفاقی دیدمت... روز دوم الکی الکی چشمهام به چشمت افتاد ... هفته بعد دزدکی بهت نگاه کردم... ماه بعد شانسی به دلم نشستی... و حالا سالهاست یواشکی دوستت دارم
-
روز ششم
دوشنبه 29 آذرماه سال 1389 19:00
سلام خوبین؟ منم خوبم ممنونم امروز نمیدونم چی به چیه اولش که شب اصلا نخوابیدم و تا صبح موقع مدرسه بیدار بودم بعدشم تو مدرسه همه هشت ساعتو داشتم برنامه مینوشتم بعدشم اومدم خونه دیدم بـــــــــــــــــــــــــــــه بـــــــــــــــــــــــــــــه مامان خانوم همه اسباب بازیای منو چه از دوره بچگی چه الان ریخته بیرون کوثر...
-
روز پنجم
یکشنبه 28 آذرماه سال 1389 18:09
بــــــــــــــــــــــه بــــــــــــــــــــــــه سلام به دوست جونا شطولی؟ من که خوبه خوبم امروز امتحان دین و زندگی داشتیم که بچه ها بعد سه جلسه لغو کردن یه کوچولو خونده بودن اما انگار باز قسمت نشد و دبیرمون نیومد اما امروز کلا روز باحالی بود از یه طرف ریاضی با ستاره ۲۰ گرفتیم که از ذوقمون راه آب خوری رو گم کرده...
-
روز چهارم
شنبه 27 آذرماه سال 1389 18:48
بیا عشق را به شهادت بگیریم /. بیا آوای خود را به هم قرض دهیم / . بیا واژه هایمان را برای همدیگر خرج کنیم / . بیا این بار تمام شک ها را به هیچ بگیریم ...... بیا و کمک کن رویا هایمان را واقعی کنیم / . بیا این بار لذت دوستی هایمان را بی دریغ ببریم /. بیا مصلحت اندیشی نکیم و این بار به حرف دلمان گوش کنیم / . بیا کنار هم...
-
روز سوم
یکشنبه 21 آذرماه سال 1389 22:28
اگه حس میکنی بی من پر تردیدی و غم داری خودم دلواپست میشم تو این احساسو کم داری از طرف یه عزیز
-
روز دوم
جمعه 19 آذرماه سال 1389 21:57
خیلی دلم پر ازت بود و نبود زندگیم یه بار دیگه هستیم رو باز باختم به پای سادگیم یه بار دیگه تنهام گذاشت اون که چشاش دوستم نداشت اون که با رفتنش گل ِ گریه رو تو دلم گذاشت چشمای بی گناه چی شد ؟ اون همه گریه ها چی شد؟ دلی که با من می تپید بی دل و شیدای کی شد ؟ چشمای بی گناه چی شد ؟ اون دل بی گناه چی شد ؟ دلی که با من می...
-
روز اول
پنجشنبه 18 آذرماه سال 1389 17:15
تو مگه نگفته بودی که به عشقه من اسیری زنده هستی به امیدی که یه روز برام بمیری من مگه نگفته بودم که تو این دنیا غریبم جز تو هیچ کسی نمونده تو یکی نده فریبم کاش فقط برای یک مرتبه هم که شد بدونی نمیمونه دنیا این جور تو همین طور نمی مونی تو مگه نگفته بودی سایه سایه پا به پامی هر جایه دنیا که باشم ، من نباشم تو باهامی من...